خرید بک لینک
الان از روزي كه رضا بيكار شده نزديك 9 ماه ميگذره و تونستيم رضايت جهانگيري رو بگيريم ولي ميگن يه جزاي ديگه داره بايد ببينيم دادگاه تجديد نظر چي ميگه خدايا به خير بگذرون .

منم همش ناراحتم و با رضا دعوا مي كنم خسته شدم ديگه طاقتم تموم شده خدايا زودتر بخير بگذرون . رضا آدم كاري نيست و هيچ كاري بلد نيست همش ميگم خدايا اگه حتي دادگاه به خير بگذره كارش چي ميشه ديگه مثل ايساكو براش پيدا ميشه .... خدايا مگر به لطف تو .

از دست مامان تو دلم ناراحتم خيلي نادونه خيلي ، بي سياسته ، ناخواسته داره زندگيمو داغون ميكنه همش عيب رضا رو ميگيره خوب بابا جون اگه عيب داره راهش اين برخورداي سرد و بي اهميتي دادنا نيست . كاشكي يه كم خانوادم بهتر از اين بود بعضي وقتا فكر مي كنم ميگم كاشكي اون سكههامو نميدادم به مامانم براي خودم نگهش ميداشتم خودم مهمترم چون واقعا مادرم غمخوار من نيست و من نميتونم بهش تكيه كنم اصلا هواي منو نداره از سادگي نه از سر دانايي همين بي سياستيش زندگي رو تلخ مي كنه .

بعضي وقتا به بچه فكر مي كنم بعضي وقتا هم كه با رضا دعوام ميشه ميگم خدايا بچه بهم نده رضا خيلي حساب كتاب گره و اين منو اذيت مي كنه . تصميم دارم پولمو خودم پس انداز كنم .

خدايا كمك كن مممنووون

+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم دی ۱۳۹۵ساعت 8:17 توسط سما |

برچسب: نویسنده: سجاد جعفری‌نژاد تاريخ: سه شنبه 13 تير 1396 ساعت: 10:48

صفحه بندی