خرید بک لینک
امروز ۲۶دی ۱۴۰۲ هست. ماه پیش شرکت اهداف اقای یزدانی بهم گفت رزومت روبفرست. منم فرستادم رفتم مصاحبه الانم سر حقوق دارم باهاشون مذاکره میکنم. گفتم از حقوق الانم نباید پایین تر بیاد حقوقم. سمتش هم کارشناس ارشده ولی گفتمحقوقم اوکی باشه برام سمت مهم نیست. امیدم به خدا. خدایا خیر بخواه. راستی فرزان هم ورک پرمیتش اومده و داره مدارک ویزاش رو اماده میکنه خدابا براش خیر پیش بیار به خودت سپردمش براش بهترین هارو بخواه. شکر ازت ممنونم بابت همه چیز خدایا خودت خوب بخواه برامون. بوسسس ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سجاد جعفری‌نژاد تاريخ: دوشنبه 2 بهمن 1402 ساعت: 6:59

اسمش رهامه Raham باهاش تو ب... آشنا شدم مدیرکارخونه ده سالی ازم بزرگتره ولی خیلی خوبه جدا شده خیلی دوست داشتنی برام دیروز اولین روزی بود همدیگرو دیدیم عصر رفتیم بیرون رفت خونه چون با دوستش قرار داشت قرارش کنسل شد دوباره برگشت رفتیم شام بیرون خیلی ش..... همه چیز رو همون شب بهش گفتم آخی خیالم راحت شد الان دیگه چیز مخفی ندارم که استرس داشته باشم بگم همه شرایطش باب میله فقط بحث س... که نمیدونم چون اون .....خدایا خودت بهترین رو برام بساز خدایا سلامتی و دل خوش رو کامل بهم بده عاشقتم خداجون یعنی میشه بچه خودم رو بغل بگیرم با یه همسر خوب به پای هم پیر بشیم شکررررررر ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سجاد جعفری‌نژاد تاريخ: يکشنبه 3 دی 1402 ساعت: 19:06

امروز تولدم تولدم خدایا من ازت سلامتی کامل خواستم و میخوام و میدونم تو همیشه هوام رو داری. شکرتدیروز فرزان مثل همیشه شرمندم کرد برام گوشواره خرید و کیک از بی بی من فقط اونو دارم خدا حفظش کنه امروز صبح هم حسن با شماره دیگه بهم پیام تبرک گفت چون شماره خودش رو بلاک کردم به روی خودم نیوردم گفتم ممنون شما و گفت مهم نیست من کی هستم که از شما خاطره و حس خوب دارم مهم اینه که شما پر از حس خوب هستید دنیا با وجودت زیبا تره میدونم در کل پسر خوبیه ولی واقعاااااا از بحث مالی ضعیفه ضعیف و این رو موخمممه ازش هم یه توقعاتی داشتم تو کار دادگاه که دیدم کلا ناتوانه و دایورت بعدش تصمیم گرفتم بگم نه خدایا خودت بساز خوبش هم بساز ممنونم ازت خدا جونم ممنونم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سجاد جعفری‌نژاد تاريخ: سه شنبه 30 آبان 1402 ساعت: 20:13

میخوام یه چیزی بنویسم که اگه با چشم خودم نمیدیدم باورم نمیشد.از شیراز که برگشتم با فر قهر کردم و حتی یه روز زودتر برگشتم ، پنجشنبه بود برگشتم ، جمعه با هزار خواهش رفتم پیش کاظمی ساعت 8 شب بهم گفت بیا رفتم تنها گفته بود باید احظار کنم برات (یعنی اگه کسی جادو کرده برات بیارمش) نشستم رو زمین یه سطل اب گذاشت ، یکم گل آلود بود ، یه ظرف کوچیک خاک و نمک آورد ، گذاشت کنارم ، گفت دستم رو بکنم تو آب و هم بزنم ، واقعا چیزی داخلش نبود بعد یکم از خاک و نمک رو ریختم ، یه سینی که روش یه شمع بود روشن کرد گذاشت در سطل آبه یه چاقو دستش بود دورم یه دایره کشید و دورم راه میرفت و چیزایی میخوند دو باری با چاقو اون دایره رو کشید و منم دوباری تو آبه خاک و نمک ریختم بعد دو تا دستمال کاغذی که روش یه چیزایی نوشته بود رو بهم داد و اتیش زدم با شعله اون شمعه ، و انداختم تو آبی که تو سطل بود . بعد که ذکر هاش تموم شد گفت چاقو رو بکن تو آب و بچرخون ، گفت سنگین شده گفتم بله چاقو به یه چیزایی میخورد خیلی شوکه بودم گفت دست کن و در بیار باورم نمیشد 1-یه پارچه سفید مثل ملحافه که میگفت روش دعا نوشته بودن ، 2-دو سه تا لوح فلزی کوچیک و یه دونه نعل کوچیک -3-دو تا قفل که تو هم بود 4- یه تیکه پارچه قرمز کوچیک که گره داشت. 5- یه تیکه پارچه مشکی کوچیک 6- یه بسته کوچیک که سنگین بود نمیدونم چی بود توش باورم نمیشد باورم نمیشد گفت حالا دو سه رو دیگه بیا که بهت حصار بدم . خدایا کمکم کن خیلی سبک شدم خدا لعنت کنه کسی که اینکارارو میکنه - قطعا اون آشغاله خدایا به خودت سپردمش. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سجاد جعفری‌نژاد تاريخ: جمعه 12 آبان 1402 ساعت: 20:06

قطعا روزهای خوب هم تو زندگی هست ولی این خاصیت ادم ها هست که بیشتر موقع های بدی میان و غر میزنن.آره دیگه نمیخوام قرص بخوزم اذیتم میکنه موهام و روحیم و اخلاقم و ... همه رو تحت تاثیر قرار میده - امیدم به خداس که اگه اون نخواد یه برگ از درخت نمی افتد. آدم های مذخرفی میان و میرن البته خودم دوست ندارم با هر ننه قنبری حرف بزنم من دنبال یه آدم پایه هستم س ----- هم هی داره موس موس مکنه ولی من اصلا نمیتونم خودم رو متقاعد کنم که با هر کسی وارد رابطه بشم و اصلا دوست ندارم خدایا بهترین هارو برام بخواه. راستی باهاش کلاس زبان میرم کلاسه بد نیستخدایا آن ده که آن به راستی نصب بدهیم رو به فرزان دادم 35 حقوقمه 25 قسط میدم نمیدون چجوری بقیش رو باید بدم اگه بخواد بره خارج باید ماشین رو بفروشم خدایا پناه بر تو هر چی صلاح بدونی راضیم به رضایت . بووووووووس ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سجاد جعفری‌نژاد تاريخ: يکشنبه 23 مهر 1402 ساعت: 17:28

سلام امروز 21 خرداد 1402 هست حدود پنج ماهه با حسن تموم کردم و حدود همون پنج ماهه که دادگاهم تموم شد. عید بهم پیام داد ولی جوابش رو ندادم تو اردیبهشت هم یه پیام داد و من بازم جوابش رو ندادم نمیتونم به خودم دروغ بگم مناسب من نیست ضعف هاشو نمیتونم نادیده بگیرم مالی، شخصیتی، حمایت گر نیست و ....دو هفته پیش با همکار نرجس آشنا شدم اسمش محمد رضا بود خیلی شخصیت خوبی داشت و پول خوب البته از صدقه سری پدرش خودم گند زدم با رابطه نابجا اصلا خودم نبودم من خودم رو اونطوری نشناخته بودم چرااااااااااااا نمیدونم قول میدم دیگه تکرار نشه البته اون به خاطر بیماری و موهام هم خیلی با من اوکی نبود معلوم بود تجربه خوبی بود چی بگم البته حرف کاظمی استخاره هم برام مهم بود چون گفت اصلا برای هم خوب نیستید .الان تنهام ولی میدونم خدا برام خوب خوبش رو میخوادخدایا برام بهترینش رو به زودی بخواه ازت ممنونم . بوسسسسسس ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سجاد جعفری‌نژاد تاريخ: پنجشنبه 12 مرداد 1402 ساعت: 15:07

خدایا این چه حکمتیه

نمیدونم چرا باهام مگه قهری

انقدر اتفاقات ناگوار داشتم که فکر میکنم دیگه احساس و علایق توم مرده

انگار دیگه نمیتونم

نمیخوام بهش فکر کنم شاید یه روز منم مثل آدم زندگی کردم

برچسب: نویسنده: سجاد جعفری‌نژاد تاريخ: پنجشنبه 12 مرداد 1402 ساعت: 15:07

امروز 31 مرداد 1402 هست از دیشب زد به سرم که قرصم رو قطع کنم نمیخوام دیگه تاموکسیفن بخورم دارم کچل میشم و واقعا روحیم رو خراب کرده

قرآن رو باز کردم و سوره اسرا اومد که خدا رحمت بسیار میده به نیت خیر گرفتم و توکل به خدا

5 سال هست قرص خوردم دیگه واقعا بسته خسته شدم

هنوز کسی تو زندگیم وارد نشده و خیلی دلگیرم من آدم تنهایی نیستم خسسسسستتتتتم

برچسب: نویسنده: سجاد جعفری‌نژاد تاريخ: پنجشنبه 12 مرداد 1402 ساعت: 15:07

امروز 18 بهمن 1401 هستن نزدیک سه چهار روزه با حسن تموم کردم و یک هفتس که به فیروزآبادی پول دادم و از زندگیم انداختمش بیرون و رضایت گرفتم دو میلیارد و صد تومان ازم پول گرفت میگفت بچم دو روز دیگه به دنیا میاد یعنی 11 بهمن 1401 خدایا نمیدونم انصاف کجاس درست چیه و من کجا وایسادم فقط میدونم خیلی خستم از همه کس و از همه چیزبا حسن خودم تموم کردم بیچاره هنگ کرده بود ولی با توجه به موضوع دادگاه و دفترخونه و شل بازیاش فهمیدم جای درستی باهاش واینستادم و نمیتونم قبولش کنم پول که نداری عرضه هم نداری یعنی هیچخیلی دوره استرسی رو پشت سر گذاشتم ولی خداروشکر با اینک به فرزانه و مامان نزدیک هشتصد میلیون بدهکارم ولی باز آروم ترمخدایا شکرت که هیچ وقت نمیشه چیزی رو پیش بینی کرد و هر چی تو بخوای هموم میشهمن ازت خواستم به عدالت بین من و رضا قضاوت کنی که حتما این عدالت بود پس راضیم به رضای توحسن خیلی حالش بد بود کلی ازم خواهش و التماس می کرد به خاطر داشتن یه فرصت دیگه ولی میدونستم مشکل با یه فرصت دیگه حل نمیشه دوستش داشتم ولی دوست داشتن کفایت نمیکرد من یه مرد واقعی به دردم میخوره که بتونم بهش تکیه کنم آدم های ضعیف اذیتم میکننبلاخره اینکه میخوام زبانم رو بخونم و ببینم چی برام رقم میخوره دیگه به هیچی فکر نمیکنم چون به جایی نمیرسم با فکر کردن فقط میخوام پیش برم ببینم چی میشه ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سجاد جعفری‌نژاد تاريخ: چهارشنبه 19 بهمن 1401 ساعت: 15:46

امروز 20 شهریور 1401 هست ، مامان دو هفتس رفته کربلا برای اربعین با دوستش و من هیچ خبری ازش ندارم ، بعد از ده روز بی خبری بلاخره فرزانه دو بار باهاش تلفنی حرف زده ، که بعد که ازش پرسیدم چه خبر از مامان شماره رو داد و گفت شارژش تموم شده .همون هفته اول که مامان رفت کربلا با فرزان رفتم شمال روز اولش خوب بود ولی روز دوم دوباره سر یکی مثل ترگل باهم دعوامون شد و اون هرچی از دهنش در اومد به من گفت و منم متقابل بهش گفتم خیلی همه چیز عوض شده اون رو با این عقاید نمیتونم قبول کنم و دوستش داشته باشم اونم من رو نمیتونه با این کارهام و قبول کردن حسن تحمل کنه و دوستم داشته باشه خیلی از هم دوریم خیلی باهم فرق پیدا کردیم با هم قهریم به طوری که چشم نداریم همدیگرو ببینیم .من خیلی تنهام غیر خدا واقعا هیچ کسی رو ندارم نه پدری ، نه مادری ، نه خواهر و برادری فقط کارم رو دارم و یه حسنی که نمیدونم میتونم باهاش خوشبخت بشم یا نه .فرزانه به مامان گفته بود که من و حسن کجا با هم آشناشدیم ، تو فضای مجازی، اونم نه گذاشت و نه برداشت به حسام و سمیه گفت من گفته بودم تو محیط کار آشنا شده بودیم . خیل خجالت کشیدم. خیلی . حسن پسر بدی نیست یه سری چیزا توش هست دوست ندارم : اونم خیلی آسیب دیدس خیلی زود بهش بر میخوره و خیلی حساسه . از لحاظ وضعیت مالی اصلا وضع خوبی نداره و به نظرم خیلی کمک خانوادش میکنه . نمیدونم باهاش کجا وایسادم ، خدایا میدونی من چقدر دوست دارم ازدواج کنم و خوشبخت باشم خودت برام بساز خدای بزرگ.راستی الان نزدیک سه ماهه قرص تاموکسیفنم رو قطع کردم میخوام بدونم اگه بخوام بچه دار بشم کجا وایسادم خدایا یه برگ از درخت بدون خواست تو نمیوفته خدایا سلامتی و زندگیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سجاد جعفری‌نژاد تاريخ: شنبه 8 بهمن 1401 ساعت: 12:33

سلااامآخرین نوشتم برای حدود دو ماه پیش هست ، الان حدود نه ماهی هست که به حسن دوستم و هرچی بیشتر میگذره خیلی منطقی تر بهش فکر میکنم الان دارم میبینم که وضعیت مالیش اصلا اوکی نیست یا خیلی کمک خانوادش میکنه که بازم فرقی نداره مرد گنده پس اندازش صفره و حالا خونه میسازن یا نمیسازن دلیل نمیشه که پس انداز نداشته باشه زود بهش بر میخوره که خیلی رو مخمه رو پول من حساب باز کرده خیلی تابلوهه البته بیشتر مشکلاتش مالی هست بقیش قابل حله ولی واقعا مشکلات مالی دست کم گرفتنش برام قابل قبول نیست برام مهمه که حداقل طرفم بتونه یه زندگی معمولی خوب رو تو این دوره زمونه بگردونه وگرنه من میشم نون بیار خونه و این برام قابل قبول نیست . خدایا فقط ازت خواهش میکنم کمکم کن بهترین راه و انتخاب رو جلوی پام بذار که من طاقت ناراحتی رو ندارم خدایا کمکم کن بووووووووسراستی هنوز تجدید نظر شعبه 43 اعاده دادرسی رو تعیین تکلیف نکرده . خدایا امید به تو . بوووووس ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سجاد جعفری‌نژاد تاريخ: شنبه 8 بهمن 1401 ساعت: 12:33

اعاده دارسی رد شد با همه مدارک و توجیهات دقیقی که وجود داشت بعد از هشت ماه برو بیا و کلی استعلام گرفتن قاضی آشغالش رد کرد خدایا خودت برام بخواه فیروزآبادی بهم زنگ زد برای توافق البته من اول بهش زنگ زدم و حتی با پدرخانوم و مادر زنش هم حرف زدم ولی انگار جای خوبی افتاده خدا براش ساخته خدایا برای منم بساز هنوز توافقی نشده منم ده روز دیگه میرم دادگاه پول میریزم میرم تو پروسه قسطیخیلی سر درگمم نمیدونم با حسن باید چیکار کنم ، خدایا اون که صلاحه برام پیش بیار خداجون واگذار خودت کردم از بابت مالی باهاش چالش دارم نمیدونم چیکار کنم از لحاظ مالی ضعیفهخدایا خودت کمک کنالبته برام مهمه که ازدواج قبلی و مهریه هم اوکی بشهخدایا خودت بهترین رو برام بساز شکررررررربوسسسسس ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سجاد جعفری‌نژاد تاريخ: شنبه 8 بهمن 1401 ساعت: 12:33

خداجونم شکرت عاشقتم  ممنونم ازت بلاخره 16 اردیبهشت 1401 پریود شدم

با حسن همچنان دوستم و غیر از  اینکه کار درست حسابی نداره مشکل خیلی بزرگی رو باهاش حس نکردم

خدایا اگه صلاح همدیگه هستیم خودت بساز 

هنوز دادگاه برای 426 تشکیل نشده  خدایا خودت بین من و اون قضاوت کن 

خدایا شکککککررررررت

ممنونم

برچسب: نویسنده: سجاد جعفری‌نژاد تاريخ: سه شنبه 7 تير 1401 ساعت: 20:26

ده روز پیش رفتم برای عمل لابیاو وا.............   یک هفته خیلی اذیت شدم ولی بعدش نسبتا خوب بود خداروشکر  خیلی واجبم بود  فکر میکنم حسن خوبه فقط مشکل اصلی با هاش به نظرم وضعیت مالیش هست.دادگاه برای معامله صوری رای نهایی اومده که به نفع من بود خداروشکر فقط منتظر 426 هستم خدایا خودت کمک کن خدایا کمکم کن خودت بینمون قضاوت کنجمعه حسام اومده بود  در مورد خونه هم حرف شد و نرجس و احتمالا احسان ارثشون رو میخوان حالا باید ببینیم مامان میتونه بخره ازشون یا نه .فرزان با دوستش ترگل دوسته و من اصلا نمیپسندم ولی هرچی باهاش حرف میزنم نمیفهمهخدایا تو بهترین هارو بخواه خودت کمکم کن بتونم بهترین تصمیم رو بگیرم اصلاااا خودت برام بساز خودت بهترین رو بساز   حسن خیلی عجله داره که بیاد خواستگاری  منم بهش میگم باید از بابت دکتر و بچه دار شدن چک کنم و توهم اوضاع کاری و مالیت مشخص بشه   (دارن خونه پدریش رو میسازن)  بعد که دست و بالت باز تر شد بریم جلو      خدایا کمکم کنننننمممنونم ازت خدای مهربون بوسسسسس ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سجاد جعفری‌نژاد تاريخ: سه شنبه 7 تير 1401 ساعت: 20:26

دو ماه پیش بعد از یکسال که داروم رو قطع کرده بودم پریود شدم و هنوز خبری ازش نسبت !!!!با حسن دارم پیش میرم به نظرم پسر بدی نیست خوبه فقط مشکلش اینه که درآمد درستی نداره . بهم خیلی میگه بیا ازدواج کنیم منم به خاطر کارش و به خاطر وضعیت بچه دار شدنم فعلا میگم نه .تولد فرزانه که بود صبحش باهم بحثمون شد و بعدش که رفتم با خودش و دوستش کافی شاپ چون باهام بد برخورد میکرد منم نموندم و از اون روز باهاش تقریبا قهرم . خیلی اخلاق های خاصی داره واقعا خدا به دادش برسه با هیچکی نمیتونه کنار بیاد و حتی کادوم هم پس داد  از وقتی با حسن دوست شدم و پنجشنبه و جمعه ها نیستم کلا با من مدلش عوض شده و حتی پیشم نمیاد.مامان هم که نگم کلا باهام قهره   خدایا این چه مادریه نه مهر و محبتی نه اخلاقی و نه هیچی      به خاطر ناخن و لاک باهام قهره و مهلم نمیذاره.نرجس و احسان هم که هنوز 40 بابا نشده بود از حق و حقوق و ارث گرفتن صحبت کردن الانم دنبالشن بگیرن.  شاید ما هم جای اونا بودیم همین کار رو میکردیم چمیدونم .دیگه چی بگمخدایا واقعاااااا دوست دارم ازدواج کنم با یه آدم خوب با کسی که بهم بیایم  با کسی که هم نظر باشم با کسی که به مشکل اساسی نخورم  خدایا خودت کمک کن من واقعا از تعهد به ازدواج خیلی راضیم  البته بچه هم میخوام یه دونه سالم و عاقبت بخیر    خدایا کمکم کن .گر به دادم میرسی وقت است وقت .بوسسسسسسسسسس ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سجاد جعفری‌نژاد تاريخ: سه شنبه 7 تير 1401 ساعت: 20:26

صفحه بندی